All entries for February 2006

February 07, 2006

ماجرای من و تو

ماجرای من و تو قصه که نیست ترانه است
یه ترانه بلند یه شعر عاشقانه است
تو بگو این همه ناز مثل سازو چه جوری کوک می کنی
رو کدوم سیم میزنی که آخر بهانه است
ای که اون نگاه تو بی غم و بی کرانه است

من میگم خدا بزرگه تو می گی بزرگترینه
یا می گم که خیلی خوبه تو میگی که بهترینه
تو بگو چطور میدونی این همه حرفهای خوبا
راز آسمون و عشقو که به دل خیلی میشینه
اگر هم به من نمی گید لااقل به من می خندید

میشه آسمونا لرزوند از دلش ستاره پاشید
یا با انگشت اشاره یکی از ستاره ها چید
تو بگو کدوم ستاره دلتو گرفته اونوقت
روز و شب دعا می خونم بشینه کنار خورشید
اگر هم دعام نگیره لااقل به من می خندید

من اگر که خسته هستم
یا که دل شکسته هستم
تموم بالهام شکسته
روز و شب یه جا نشستم
اگه از پیشت نمی رم لااقل به من می خندید

Reza

Coventry
06–02–06


February 2006

Mo Tu We Th Fr Sa Su
Jan |  Today  | Mar
      1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28               

Search this blog

Tags

Galleries

Most recent comments

  • glad someone looked at it after only 15 years !!! ha ha … well , give it a go !! by Reza Shahrjerdi on this entry
  • I wonder if this still works…. by Peter O'Brien on this entry
  • Reza? What did you do exactly? I don't understand! I just want to see you happy, Azadeh by Azadeh on this entry
  • So beautiful. My dear friend. don't worry. It's for you and just for you. send your boat in the rive… by Majid on this entry
  • by mitra on this entry

Blog archive

Loading…
Not signed in
Sign in

Powered by BlogBuilder
© MMXIX