November 06, 2006

Yasaman

اولش اصلا اسمش یاسمن نبود حتی مسلمان هم نبود فقط به خدا اعتقاد داشت و توی کلاسهای ترویج عقاید مسیحی یه جایی دنبال پیدا کردن جواب سوالهای خودش بودآخه این گروههای مسیحی دست به هر کاری میزنند تا مسیحیت را ترویج کنند مثلا یادمه اوایل که آمده بودم لندن با یکی از دوستان قدیمی رفتیم کلیسای ایرانیان و پدر روحانی اونجا به خوبی فارسی صحبت می کرد چرا که یازده سال در ایران اقامت کرده بود . اینجا هم در دانشگاه وارویک تعدادی مبلغان انگلیسی هسنتد که به زبانهای مختلف به خصوص چینی (چون بیشترین تعداد دانشجویان خارجی چینی هستند) به راحتی صحبت می کنند و انصافا هم در راه خدا و بدون هیچ حق الزحمه ای عقیده خود را ترویج می کنند که ایکاش قسمتی از هزینه هایی که در ایران صرف زیارت و نذری و این قبیل چیزها می شود صرف تبلیغ روح اساسی اعتقاد به خداوند و اثر آن در زندگی روزمره می شد

حضرت موسی هر چی برای قوم بنی اسرائیل معجزه می کرد بازگروهی بهش ایمان نمی آوردند چون مشکل اونها این بود که نمی خواستند و دنبال بهانه ای بودند که لااقل دل خود را گول بزنند در حالیکه اون که دلش باز و حقیقت طلب است به دنبال نشانه کوچکی است تا دل به آن بسپارد و به قول حافظ یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد. و یاسمن هم همینطور مسلمان شد

تابستان 2005 یک روز پرده ناف من توی فوتبال برید و قلمبه زد بیرون طوری که را ه رفتن و حتی ایستادن برام خیلی دردناک شده بود و بدتر اونکه در مملکت فخیمه ملکه تاجدار بایستی 6 ماهی توی صف انتظار ایستاد تا نوبت عمل جراحی برسد و در این مدت باید درد را فقط تحمل کرد و البته سر کار هم تعطیل بردار نیست . خلاصه با تدبیرو فکر بکر آقای رئیس ما را فرستادند ماموریت خارجه و گزارش دادیم که حادثه ای ما را بر گرفته است و بیمه کار شامل حالمان شد و نوبت 6 ماهه به یک ماه تقلیل یافت ولی همین یک ماه هم مدت کمی نبود و گاهی درد چنان لگد پرانی می کرد که نمی شد قایمش کرد

یکی از همین روزها مشغول کار بودم که یک دانشجوی چینی به نام وانگ در حالیکه یک انجیل به زبان چینی در دستش بود برای تعمیر لپ تابش مراجعه کرد و من در حالیکه طبق معمول لبخند زنان در حال بررسی مشکل بودم ناگهان درد صورتم را به هم پیچید و روی صندلی نشستم و اون متوجه شد که من مشکلی دارم و توضیح دادم که چیز خاصی نیست ولی باید عمل جراحی کنم. وقتی برگشت کامپیوترش را پس بگیره یک ظرف غذای به قول خودش مقوی چینی برام پخته بود تا دردم را ساکت کنه و همین بهانه ای شد تا ازش تشکر کنم و صحبت ما به هر چه تشکر است برای خداوند است الحمدلله الرب العالمین کشید

بهش گفتم من کامپیوترت را تعمیر کردم از من تشکر کردی گاهی یک نفر ده پوند به آدم میده آدم تا زنده است یادش نمیره گاهی یک نفر یک بستنی برامون می خره حظ می کنیم و بهمراهش تشکر می کنیم چرا که لذتی برده ایم و جوابش تشکر است . حالا چرا خالقی که ابزار این لذت بردن دست ما پوست ما چشم ما لب ما گوش ما حس ما و ادراک ما را به ما داده را فراموش می کنیم و دائم تشکر نمی کنیم گر چه در نهایت هر حظی که می بریم به سبب اوست و هر تشکری که می کنیم از اوست

لبخندی بر صورتش نقش بسته بود و گفت هیچ و قت خدا را این طور تصور نکرده بود و خداحافظی کرد

بعد از اون روز تقریبا هر روز برام غذای گیاهی پخت و آورد گر چه بعضی از اونها بد مزه بود ولی برام جالب بود که خدای من خدای همه است و این باور چه شیرین بود و هست

بعد از عمل جراحی سه هفته ای استراحت کردم و بعد که سر کار اومدم به دیدنم اومد و گفت که مادرش سه سالی است که سرطان دارد و پدرش پیغام داده که اون روزهای آخرش را در بیمارستان سر می کنه و بهتره که پایان نامه اش را نیمه کاره رها کنه و برای دیدن مادرش بره و شاید هیچ وقت دیگه هم بر نگرده ولی قبل از رفتن از من یک خواهش داره و خواهشش این بود که به یک مسجد ببرمش چرا که می خواد رسما مسلمان بشه

متاسفانه چون مسجد های شهر ما پذیرای خانمها نیستند مجبور شدیم به مسجد شیعیان بیرمنگهام برویم و از شانس ما نذری هم سرویس میشد ( مثل اینکه باید مطلبی که در اول متن راجع به نذری نوشتم را تصحیح کنم ) از من خواست یک اسم اسلامی یا ایرانی که نوشتن انگلیسیش راحت باشه براش انتخاب کنم و من هم اسمش را گذاشتم یاسمن- چرا که یاسمن کوچولوی دیگری را می شناسم که هم خودش و هم پدر و مادرش را خیلی دوست دارم.گر چه زمانه این ابراز دوستی را به خوبی میسر نکرد

یاسمن موفق شد مادرش را دو شب قبل از خداحافظی همیشگی ملاقات کند پایان نامه اش را هم بالاخره نوشت و برای جشن فارغ التحصیلی چند روزی با پدرش دوباره به اینجا برگشت ولی این مسلمان شدن چنان مشکلاتی براش ایجاد کرد که هر مسلمانی را کافر می کند و من وامانده در این ماجرا که مسبب تمام آن مشکلات منم

مادر و خواهرم که در حج بودند ازشان خواستم برای یاسمن دعا کنند گر چه مطمئنم کعبه در درون خانه دل ماست و ما گرد جهان می گردیم


- One comment Not publicly viewable

  1. vahid

    سلام
    خدایش رحمت کناد و در همه حال او را به یاد خویش مشغود داراد

    08 Nov 2006, 04:33


Add a comment

You are not allowed to comment on this entry as it has restricted commenting permissions.

November 2006

Mo Tu We Th Fr Sa Su
Oct |  Today  | Dec
      1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30         

Search this blog

Tags

Galleries

Most recent comments

  • glad someone looked at it after only 15 years !!! ha ha … well , give it a go !! by Reza Shahrjerdi on this entry
  • I wonder if this still works…. by Pete O'Brien on this entry
  • Reza? What did you do exactly? I don't understand! I just want to see you happy, Azadeh by Azadeh on this entry
  • So beautiful. My dear friend. don't worry. It's for you and just for you. send your boat in the rive… by Majid on this entry
  • by mitra on this entry

Blog archive

Loading…
Not signed in
Sign in

Powered by BlogBuilder
© MMXXI