All entries for Wednesday 15 March 2006

March 15, 2006

Silence of Cornpoppy

Behind the lonliness of these windows
what a row is made of my sorrows!
is any one here to open it to start a different story?
my heart is broken of this glass and so fed up of this curtain

my eyes staring on the road ,asks my heart:
"how long I have to be like this?
leaning against the wall , sitting in curse"

In my heart there is a window
in the color of silence
"silence"

Reza and nobody else
Midnight 15–03-2006
University of Warwick

پشت تنهایی این پنجره ها
چه به صف آمده غمهای دلم
یک نفر نیست مگر پنجره را باز کند
قصه دیدنم آغاز کند؟

دلم از پرده به جان آمد و از شیشه شکست

چشم من خیره به راه ز دلم می پرسد
آخه باید ز کجا تا به کجا
تا به کی تکیه به دیوار در این چله نشست؟

در دلم پنجره ای رنگ سکوت است
سکوت


Present

زیستن را تو بخوان
زيست خواندن گله نيست
زندگي نقش شدن مي طلبد
هر که اميد نشد در تن اين قافله نيست

گاه در حال سکون
جرم از جرم زمين بيشتر است
هر نفس
زندگي حرکت بي دغدغه مي خواهد و بس
گه سرابي در پيش گه خرابي در پس
خرم آنکس که دلش را نسپارد به هوس

زندگي رابطه هندسه نه
زندگي هندسه عاطفه است
زندگي دايره اي است احتياط
گاه غم را نتوان کرد محيط
گاه دل را نتوان کرد محاط

زندگي تجزيه اش تجربه است
زندگي لازمه اش ترکيب است
گاه با ظرفيت يک گل سرخ
حاصل جمع دو دوست
حاصلش پيوند است
هر که از عشق رهد در بند است

زندگي معرفت يکرنگي است
سادگي يعني عشق
زنگ تفريح محبت زنگي است
بين تنهايي و عشق

با همه تنهايي کفشها را بکنيم
پاي در آب زمان بگذاريم
خستگي را به تن آب دهيم
تا گل سرخي از اين جوي به اينجا برسد
يک سبد خاطره از خاطره ها برچينيم
زنگ تفريح به هم هديه کنيم

تابستان 1987


kiss

خاطره ای خوشتر از
زلف که تابش دهی
تشنه که آبش دهی
خسته که خوابش دهی
نرگس چشمی که اشک حلقه به قابش دهی

یا که به زیبائی
عشق که تابش دهی
آه جوایش دهی
مست شوی عقل را رنگ حجابش دهی
غرق شرابش کنی باده ی نابش دهی

نیست مگر دوست را
بوسه نابش دهی

1999 ,Edited 15–03–2006


یادگار

برگ می افتد مرگ می آید
دیر یا زود
آتشی از شعله خاموش
هیچ غیر از دود
زندگانی قطره قطره می شود تا رود

زندگی در رود هم جاری است
زندگی در دود هم جاری است
گاه نعش قاصدک در دود
گاه برگ غنچه ای در رود

رقص رقصان میرود تا اوج
لرزلرزان میرود با موج

خاطری میماند از آن رقص بر آن موج
یادگاری از سفر تا اوج

تابستان 1993


March 2006

Mo Tu We Th Fr Sa Su
Feb |  Today  | Apr
      1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31      

Search this blog

Tags

Galleries

Most recent comments

  • glad someone looked at it after only 15 years !!! ha ha … well , give it a go !! by Reza Shahrjerdi on this entry
  • I wonder if this still works…. by Peter O'Brien on this entry
  • Reza? What did you do exactly? I don't understand! I just want to see you happy, Azadeh by Azadeh on this entry
  • So beautiful. My dear friend. don't worry. It's for you and just for you. send your boat in the rive… by Majid on this entry
  • by mitra on this entry

Blog archive

Loading…
Not signed in
Sign in

Powered by BlogBuilder
© MMXIX