All 27 entries tagged Persian-Poems

No other Warwick Blogs use the tag Persian-Poems on entries | View entries tagged Persian-Poems at Technorati | There are no images tagged Persian-Poems on this blog

October 30, 2007

Drunk

دیروز دوباره دیدمت دیواره بتونی دلم شکست
ستونهاش از هم جدا شد جداره هاش به گل نشست

مهند سا می گن که احتمالا از پایه خرابه دل من
ستوناش ارتعاش داره یه اشکالی تو کارش هست

دکترا اما می گن از ارث پدر یا مادره
دریچه هاش شاید گشاد شده ولی امیدی هست

رفیقام از دم الکی توصیه های مختلف دارند واسم
یکی می گه بزن به کوه یکی می گه بشین به بست

یکی می گه بد میاری بشین و استخاره کن
یکی تمسخر می کنه یکی می اندازه به دست

بابام که قبل از مادرم سه چار دفعه عاشق شده
می گه بابا جون پسرم نمیشه راه عشقو بست

مادرم اما نگران شده واسم هی به بابام غر می زنه
پاشو یه کاری کن واسش نمی شه اینجوری نشست

همه می خوان نبینمت شاید .... و اما..... و ....ولی
می ام دوباره دیدنت ایندفه مست مست مست

Just after Football
30-Oct-2007


October 28, 2007

Rain

مثل یک ستاره در بستر شب
یه چیزی لای موهای مشکی قشنگ تو برق میزنه
تو نگات یه برق الماسی داره شرق شرق
رعد وبرق پا می کنه تو قلب من تتق تتق جار میزنه
ابر بارونی شده نگاه من سیا شده خسته شده باز میشه بسته میشه گوله میشه بغض می کنه زار میزنه

ششم آبان اول سال تلخ هجرت
نصفه شب – دانشگاه وارویک


October 22, 2007

Narrow Hope

سرد است هوا شب شده تاریک
راهم شده چون قصه من مبهم و باریک
وای از من و از دوری و ازبی کسی و راه دراز وغم تو یاد نگاه و نفس گرم و صدای تپش قهقه تو درهمه رگهای وجودم که کند گرم دم سرد مرا آب دهد غنچه امید مرا تا که بگویم
شب می گذرد می گذرد قصه به نزدیک


برای دوست تازه ام سروش

22-Oct-2007


September 29, 2007

Empty Hope

میرود این امان دل یاد تو می ماند و بس
درد نداردم گریز نه راه پیش نه راه پس

ناله به ناله میزنم به زخمه نغمه میزنم
نوای موسقی کنون شکسته بانگ هر جرس

چو جیغ یک شکسته گچ به تخته سیاه دل
همچو هوار مرغ شب به کنج سرد یک قفس

تمام خاطرات تو به صف نشسته تا سحر
کوچ دهم از این دیار دور کنم نفس نفس

گر چه خیال من همه گریز من زعشق توست
لیک گمانه می زنم نماندم به جز هوس


My heart’s patient is all gone; your memories are all to stay
There is no way for sorrows to go , not a way to comeback

I am humming a sad song and playing a sad tune
That goes lauder of any calling sound

It sounds on my hard heart as a broken chalk when it moves painfully on a blackboard
Or like the scream of a bird in the corner of a cold cage during night

I have put your memories in a queue; I have a plan to execute by dawn
To send all of them away, step by step by the tempo of my breath

Tough I am trying to get away from your love
But I guess; I will get only an empty hope.

Reza
29Sep- 2007
Warwick University


August 28, 2007

Homeland

رنگی رنگی سیاه و سفید
عجب سفری بود
به سرزمینی که دوستی را کلنگی کرده اند
آماده برای فروش و نو سازی
رو نمای دلها را هم سنگی کرده اند

خدا را تا افق باور خود
کمی دورتر از مهر و تسبیح
برای براورده شدن حاجات
در سفره های نذری سبز و قرمز و سفید زندانی کرده اند

سیاه سیاه مشکی مشکی
در ترانه هاشان
عشق را هم رنگی کرده اند
کلام کلام گام به گام
در عشق هم مانند تعارفاتشان زرنگی کرده اند

آبی آبی صاف صاف
آسمان همان رنگی است
عشق همچنان تنها کلام قشنگی است
زمین اما رنگ دیگری دارد
زندگی بسان یک مسابقه است
نیمی پر سرعت تر از پلنگند و در سراشیبی
نیمی نحیف اما برای کسب آبرو
از روبرو به تن لباس پلنگی کرده اند

رنگی رنگی سیاه و سفید
هر چه که هست زادگاه من دوست داشتنی است
مردمانش سالهای سال همچون خود من
گاهی چنین گاهی چنان
گاهی روزمرگی گاهی زندگی کرده اند

28th Aug. 2007
Warwick University
Reza


May 03, 2007

Wish


کاش می تونستم که چو گیسوی تو آشفته شم
مثل چشات قصه بشم سینه به سینه همه جا گفته شم
کاش می تونستم مثل لبخند تو
ساده بشم غنچه بشم از غم خود باز بشم بر دل تو بسته شم
کاش می تونستم پیش تو بمونم
با غم تو گریه بشم های بشم هوی بشم اشک بشم آب بشم جوی بشم دریا و رودخونه یشم ابر بشم بارون بشم هی ببارم غمهاتو شرشر بشورم
بر لب تو خنده شم

Reza
University of Warwick 03/05/07


April 13, 2007

Sold

فروختم
آنچه را که تو نتوانی خرید
نه تو نه هیچ خریداری

نه لباسم بود به بهانه ی نانی
نه شرافتم بود به لحظه ای شادمانی
و نه خانه ام به بهای ارزانی

نه فروشنده ام نه سوداگر
نه با پول حریصی ورزیده ام
نه با فروش کسی با سیاست در آمیخته ام

آبرویم را فروختم
نه به مفت
نه به هنگفت

تنها
باشکستن دلی
به تنهایی

Friday.13.04.2007
Warwick University


April 03, 2007

40

وفتی که چل شدم
------------

موهایم را رنگ کردم
یک رنگ تقریبا قشنگ
سفید ی ها را محو کردم
آئینه” در بهت میزند لبخند”

هم من میدانم و هم او
چرا که آشنا هستیم پس از سالها نگاه رو در رو
ولی نه او می داند و نه من
که چه می خواهد دلم از این ترفند!

در امتداد افق پوست شکسته ام
تک تک موهایم راگرفته به رنگ بسته ام
اگر به تکرار جوانی دل خوش کرده ام- امری عادی است
ولی اگر از آنچه هستم ناخشنودم – چه سود از این بگیر و ببند؟

بر فراز خلیج فارس
سوم فروردین 1386

shahrjerdi


November 15, 2006

Wish

تو سبک به وزن کاهی
بی گناهی

من چه سنگین مثل کوهم
انگاری آفت زده به قلب و روحم

من دلم میخواد کمی سبکتر از کوه باشم
نمی خوام زمخت و بی روح باشم

شنیدم که بعضی ها از یه کاهی کوه می سازند
تو سراغ داری کسی از یه کوهی کاه بسازه؟
منو تو آتشفشان ذوب بکنه تو قلب من چاه بسازه
این همه سنگ سیاهو توی چاه قایم بکنه
یا که پودرم بکنه شنهای راه راه بسازه یه شکل دلخواه بسازه
تو سراغ داری کسی خراب و خوردم بکنه ؟
یه چیز قشنگ و تازه خوشگل و ماه بسازه


November 08, 2006

Riddle

تشنه گر آب نباشد به چه می اندیشد؟
خسته گر خواب نباشد به چه می اندیشد؟
من اگر با تو نباشم به تو می اندیشم
خوب پیداست که من هیچ نمی اندیشم


October 2017

Mo Tu We Th Fr Sa Su
Sep |  Today  |
                  1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31               

Search this blog

Tags

Galleries

Most recent comments

  • Reza? What did you do exactly? I don't understand! I just want to see you happy, Azadeh by Azadeh on this entry
  • So beautiful. My dear friend. don't worry. It's for you and just for you. send your boat in the rive… by Majid on this entry
  • by mitra on this entry
  • nice but sad,moving by oliver on this entry
  • Salam , Khoda biamorze Mahasti ro , age omresh be donya bood ,hatman ba in sheret ye taraneh mikhoon… by Ali on this entry

Blog archive

Loading…
RSS2.0 Atom
Not signed in
Sign in

Powered by BlogBuilder
© MMXVII