All entries for Thursday 05 July 2007

July 05, 2007

Anecdote

مـعـشوق چون نقاب ز رخ در نمی‌کشد
هر کـس حـکایتی به تصور چرا کنـند

گر چه در بیت فوق تصور رخ- معشوق همیشه در نقاب- به نظر غیر ممکن آمده است اما حافظ اشاره می کند که هر کس به تصوری این زیبایی خیال را در مینوردد.

در علوم بشری برای هر مجهولی مدلی از جواب ارائه میشود و پس از آن با طی زمان تغییراتی به این مدل داده میشود تا فهم بهتری از جواب بدست آید.گر چه مجهول -معشوق- در جمله حافظ در فضای دیگری خارج از

علوم بشری تعریف میشود و لی ذهن بشری ما گاهی مصرانه به دنبال مدلی برای پرسشهای خود است.

گاهی این مدلها چنان کودکانه اند که لبخند اولین واکنش ماست و گاهی چنان بغرنج که لبخند اولین واکنش ماست.

به عنوان مثال در مدل اتمی بوهر1913در ملکول هیدروزن الکترون در مداری دایره ای شکل به دور هسته دوران می کند

گر چه این مدل بسیار بهتر از مدلهای ارائه شده در سال 1904 توسط دانشمندان دیگر بود ولی به زودی معلوم شد که نمی تواند مدلی واقعی برای آنچه واقعا در ملکول ها اتفاق می افتد باشد و تئوریهای دیگری همچون ابر هذلولی ارائه شد.

نکته مهم در این است که حتی اگر مدلهای ارائه شده ساختار دقیقی از هندسه ملکول ارائه نداده اند ولی به سهم خود به درک بشر از ماجرای تحت جستجو کمک کرده اند.

برای من و حتما بسیاری دیگر همیشه این پرسش مطرح میشود که خداوند چه کیفیتی به –روح – داده است. لوازم و ابزار نوین علمی در صده اخیر به درک کیفیت جسم بشر و جانداران دیگر بسیار کمک کرده اند و من بر این باورم که این درک به درگاه یا حد اقل روزنه ای برای درک کیفیت روح نیز می تواند منجر شود.

در قصه ها ی قدیمی و حتی فیلمهای هالیودی روح به شکل هاله ای ابری یا شفاف و گاهی با شمایلی نزدیک به جسم آن به تصویر کشیده شده است . به عنوان مثال در هنگام مرگ روح از بدن خارج می شود و به پرواز در می آید و جالب این جاست که مثلا روح ما در این مدل در کودکی به شکل کودکی ماست و در بزرگسالی به شکلی دیگر. این روح معمولا با اجسام فیزیکی بلوکه نمی شود و میتواند از یک در بسته عبور کند. یا اگر شخص در اتاق سی سی یو در حال جان دادن است گاهی از شخص دور و گاهی به آن نزدیک می شود.

گر چه این مدل به نوع خود می تواند ما را به بیان آنچه می خواهیم به دیگران منتقل کنیم کمک کند ولی به عنوان مثال تکلیف میلونها سلول زنده ای که در بدن ما وجود دارند چه می شود؟ آیا آنها روح ندارند؟ اگر ندارند پس مفهوم زنده بودن آنها چیست ؟ اگر دارند چه شمایلی دارند؟ چه رابطه ای بین روح آنها و روح کلی ما وجود دارد. پس از مرگ ما و پرواز روح ما به جهان دیگر – سلولهای زنده ما چندین ساعتی لازم دارند تا به مرگ برسند پس آیا روح آنها جدای از روح اصلی ماست؟ در هر ساعت هزاران سلول از پوست ما می میرند و هزاران سلول جدید به وجود می آیند این روح بازی چگونه انجام میشود ؟

آیا بدن ما حامل این روح است و در رحم مادر این روح به ما دمیده میشود و هر جا که میرویم این روح را حمل می کنیم ؟ مثلا فضانوردان روح خود را به ماه می برند و می آورند؟

اگر به دین و روز رستاخیز باور داریم در مدت زمان بین مرگ و خیزش دوباره ما این روح به کجا می رود؟

گر چه در اول بحث اشاره کردم که این تصورات گاهی کودکانه است ولی دوست دارم مدلی که در ذهن خود دارم را معرفی کنم.

برای معرفی این مدل به یک مثال می پردازم .

یک ایستگاه تلویزیونی در حال پخش برنامه ای است.

صرف نظر از پیچیدگی تبدیل فرم اطلاعات (ذخیره تصویر – ارسال آن – بازگشایی کد و نمایش اطلاعات در مرحله آخر ) گیرنده ما که معمولا تلویزیون است به ما امکان دیدن آن برنامه را میدهد. این تلویزیون می تواند بسیار پیشرفته مثلا دارای قابلیت ذخیره سازی تصویر – نمایش گرافیک با وضوح بالا یا یک تلویزیون معمولی یا سیاه و سفید باشد. گاهی حتی یک رادیو می تواند تنها صدای آن برنامه ارسالی را برای ما پخش کند .

ما می توانیم این گیرنده را در اتوموبیل خود قرار دهیم و به هر جا ببریم و در عین حال برنامه را مشاهده کنیم . می توانیم انرا برای مدتی خاموش کنیم و دوباره روشن کنیم و ادامه همه کانال را مشاهده کنیم. می توانیم تلویزیون را از دره به پایین پرت کنیم بدون آنکه به سیگنال هیچ صدمه ای وارد کنیم . و اگر آنرا دوباره تعمیر کردیم حتی با قطعات دیگر که کار مشابه ای انجام میدهند دوباره امکان دیدن برنامه برای ما امکان پذیر می گردد.

شاید سیگنال خلقت تنها یک سیگنال بسیار پر اطلاعات باشد و هر موجودی به فراخور پیشرفتگی در گیرنده خود قسمتی از آنرا آشکار کند ( شاید انسان کاملترین گیرنده به همانند همان تلویزیون پیشرفته است و مثلا مورچه تنها به مثابه یک رادیو و سنگ تنها یک آشکار ساز پارازیت باشد) . شاید هر یک از سلولهای ما و هر یک از مولکولهای ما و هر یک از اجزا آنها نیز قسمتی از این سیگنال را دریافت می کنند (هر یک روحی مجزا دارند) و شاید هر یک از- آنها گیرنده که نه بلکه حالتی از خود سیگنالند -

عالم همه اوست و وجهه اوست و هر موجودی بیانگر وجهی از آن وچهه است.

مثالی دیگر تخیلی دیگر

تلویزیون در جلوی ما دارد برنامه ای را پخش می کند ما چنان سرگرم مشاهده برنامه ایم که به مکانیزم آن توجه نمی کنیم . فرض کنیم آنقدر سرعت پردازش چشم ما زیاد شود که ببینیم در هر ثانیه 24 فریم مختلف نشان داده میشود که هر یک تنها یک اسلاید است.

فرض کنیم آنقدر سرعت پردازش چشم ما بیشتر شود که ببینیم برای نمایش هر اسلاید نیز تنها یک نور الکترونی نقطه به نقطه حرکت می کند و به هر نقطه رنگ مخصوصی میدهد از کنار هم چیدن نقطه ها خط و از کنار هم چیدن خطوط یک اسلاید ایجاد میشود. پس تمام آن نمایش تنها حاصل حرکت سریع یک بیم نورانی الکترونی است و کندی پردازش چشم و مغز ما به ما این توهم دیدن فیلم و لذت انرا اعطا می کند.

راستی چرا به جهان هستی اینگونه نگاه نکنیم – شاید تمام عالم تنها حاصل خلقت ذره ذره آن بصورت حرکت یک جزء پویاست(تا حرکت را چه تعریف کنیم) و کندی ما آنرا مرکب می بیند . آیا خداوند که آگاه به تمام ذرات عالم است نیز لحظه به لحظه تمام ذرات عالم را اینگونه خلق نمی کند.آیا وقتی اینشتین متوجه شد که در ملکول ذرات مدام خلق و نابود میشوند به این نیندیشده بود که بین دو خلق متوالی آن ذره فاصله ای به بلندای خلق شدن تمام ذرات دیگر عالم وجود دارد؟

*سوره غافر آیه 68: «هو الذی یحیی و یمیت فاذا قضی امراً فانما یقول له کن فیکون»؛ او کسی است که زنده می کند و می میراند و هنگامی که کاری را مقرر کند تنها به آن می گوید: موجود باش. بی درنگ موجود می شود.

Reza

5th July-2007

Warwick University


July 2007

Mo Tu We Th Fr Sa Su
Jun |  Today  | Aug
                  1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31               

Search this blog

Tags

Galleries

Most recent comments

  • Reza? What did you do exactly? I don't understand! I just want to see you happy, Azadeh by Azadeh on this entry
  • So beautiful. My dear friend. don't worry. It's for you and just for you. send your boat in the rive… by Majid on this entry
  • by mitra on this entry
  • nice but sad,moving by oliver on this entry
  • Salam , Khoda biamorze Mahasti ro , age omresh be donya bood ,hatman ba in sheret ye taraneh mikhoon… by Ali on this entry

Blog archive

Loading…
Not signed in
Sign in

Powered by BlogBuilder
© MMXVII